تبليغاتX
رز صورتی

رز صورتی


تنها یه آرزو برام مونده.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اونم اینکه تو رو خدا مواظب خودت باش.....

هیمشه مواظب خودت باش......دوست ندارم باهات خداحافظی کنم چون تو همیشه یه گوشه ی قلبم


می مونی..................


امیدوارم به اندازه من دوستت داشته باشه


برات آرزوی موفقیت می کنم ای دوست داشتنی من.....

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت15:12توسط آیتک | |

سلاااااااااااااااااااااااااااام بچه ها  خوبین؟

میدونم ازم دلخورین ولی به خدا یه مشکلی داشتم

از همه تون معذرت میخوام و میخوام منو ببخشین

خیلی دوستون دارم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت11:35توسط آیتک | |

فقط کافیه یه لحظه پاتو از اتاقت بیرون بزاری ..

فقط کافیه از خونه بری بیرون و تو خیابونا آدما رو ببینی...

اون وقت میبینی زندگی هنوز جریان داره...

میبینی همه دارن زندگی میکنن .. همه دارن از زندگیشون لذت میبرن ... همه دارن نفس میکشن ...

همه ... همه به جز تو


آره ...

فقط منم حتی نمیتونم نفس بکشم ...

از زندگی متنفرم

از همه چی متنفرم

از همه کس متنفرم


زندگی مال شماها ... مال شماها که دوسش ارید ... مال شماها که با کم و زیادش میسازید

من نمیخوامش ... من نمیخوام زنده باشم

من نمیخوام

من دیگه تحمل یان شکنجه گاه رو ندرام

من دیگه تحمل این همه شکنجه رو ندرام ...

من دارم دیوونه میشم ...

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت21:28توسط آیتک | |

بچه ها شرمنده قرار بود پستم شاد باشه

ولییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

مهدیه میخواد بره.مهدیه میدونی دوس داشتن یعنی چی

 من دوست دارم

نرو جونه آیتک نرو مهدیه اگه نباشی من دق میکنم

تورو خدا پیشم بموم آبجی

توروخدا مهدیه

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت14:14توسط آیتک | |

سلام خوبین رفقا؟

کیاناجونم.مهدیه جونم.نگارجونم دوستون دارم

داداش میلادم قول میدم باشم خیلی

دوست دارم

 فرشته ی شیطونه خودم موندم واسه همیشه خیلی دوست دارم

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره 

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت18:7توسط آیتک | |

 دفتر درد دل من...

و چشم هاي هميشه آماده تو

آنقدر بزرگ اند....

كه هنوز هم نتوانسته ام

پايان اين حكايت بي سر وته را

حدس بزنم...!!

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت18:54توسط آیتک | |

سلام بچه ها خوبین؟

شرمنده به خدا تازه رسیدم

اینو براتون نوشتم که بدونین اومدم به خدا به همتون سر میزنم

مرسی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت14:29توسط آیتک | |

بچه ها شرمنده نتونستم به همتون سر بزنم خداحافظی کنم

به خدا دلم براتون تنگ میشه

اگه برنگشتم(اگه کیا اینو بخونه یه بلیط میگره میاد منو میکشه آقا کیا چاکریم ابنحارو نخون)حلال کنین دیگه

اگه ازم دلخور شدین ببخشین دیگه شرمنده

دوریتون واسم خیلی سخته ولی سعی میکنم بابارو راضی کنم زودتر بیایم

راستی مهدیه از صبح در تلاشم که وبلاگتو باز کنم نمیشه همین جا برات مینویسم خیلی دوست دارم مهدیه جونم دلم برات تنگ میشه

بچه ها خیلی دستون دارم

دلم براتون تنگ میشه

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت18:18توسط آیتک | |

سلام رفیقا خوبین؟

وای بچه ها من  بازم دارم میرم بابام تصمیم گرفته ۵شنبه بریم مشهد

به خدا شرمنده دسته خودم نیست که آخه

وای بچه ها دلم براتون تنگ میشه

خیلی دوستون دارم 

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت23:52توسط آیتک | |

بالای گور خود می ایستم....

چه می بینم !

میان کفن پوش سفیدی خوابیده ام

آرام و بی صدا قاتل جان خود بودم !

کنار مزارم می نشینم و دست بر صورت خود می کشم و برای خودم گریه می کنم !!!!

کسی نیست ...

کسی نیست ...

یاد زنده بودنم آزارم می دهد

یاد روزی که تنهایی ام را فروختم اما فردا دوباره پیش خودم بود

یاد قلب شکسته ام را که از زیر پای عشق جمع می کردم و دستانم غرق به خون می شد

 

یاد پاهایم که هر شب دلداریش می دادم از درد بی رهرویی

یاد روزی که ...

گریه ام پایانی ندارد

دوباره خود را نگام می کنم

شاد تر از دیروز زنده بودنم که بالی برای پرواز نداشتم .....

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت19:41توسط آیتک | |

دلم برات خیلی تنگ شده خیلی

اما اومدنت هیچی نداره جز یه دلتنگی غیر قابل تحمل

به خودم قول دادم که محکم باشم.بچه بازی در نیارم تا اذیت نشی

دلم میخواد همه درای عالم و رو خودم ببندم و یه مدت فقط من باشم و سکوت

دیشب تا صبح نخوابیدم

فقط و فقط زل زده بودم به سقف

هزار تا فکر و خیال.ساعت۵:۳۰ یا ۶ بود که خوابم رفت.

همه فکرای خوب و بد میومدن و میرفتن

و فقط تاریکی بود و سکوت

البته بهش نیاز داشتم.انگاری تا عمق وجود ادم اروم میشه

میدونم کاری نمیشه کرد اما دلم گرفته

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت19:46توسط آیتک | |

من به آمار زمین مشکوکم!


 اگر این سطح پر از آدمهاست ، 


پس چرا این همه دل ها تنهاست!؟

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت15:23توسط آیتک | |

میخواهم باز هم بنویسم:

بعضی وقتا دلم بدجوری از خودمو آدمای اطرافم می گیره. از خودم به خاطر پرتوقعی از

آدمای اطرافم به خاطر کم محلی. هر کاری می کنم نمی تونم این دو تا رو با هم هماهنگ کنم.

آخرشم ضربشو خودم می خورم و داغون می شم ولی هر کاری می کنم نمی تونم این روند

رو از بین ببرم یا حتی تغییر بدم.

وقتی بعد از مدتها گشتن و زیرو رو کردن آدما، یکی رو پیدا می کنی که فکر می کنی مال

خودته و می فهمتت و درکت می کنه و عاشقانه و صادقانه دوستت داره  و تو هم این

احساسات رو بهش داری، واست خیلی گرون تموم می شه اگه ازش کم توجهی یا بی محلی

ببینی. چون خیلی ازش توقع داری. مخصوصاً اگه قرار باشه اون شریک  تمام فرداهات

باشه. شریک لحظه به لحظه آینده زندگیت باشه. هم نفست باشه. همراهت باشه. همدم و

هم دلت باشه.

وقتی به یکی قول می دی همیشه کنارش باشی مسئولیت سنگینی رو قبول می کنی. دیگه باید

خودت رو کنار بذاری و مال اون باشی. نه اینکه واسه خودت زندگی نکنی. نه.

منظورم این نیست.برای خودت هم زندگی کن اما اول برای اون باش بعد برای خودت. مطمئن

باش اگه یه آدم واقعی رو برای زندگیت انتخاب کرده باشی اون هم این از خود گذشتگی رو

می فهمه وبرای تو زندگی می کنه. اون هم خودش رو کنار می ذاره و اول تو رو می بینه.

اینجوری تو اون رو به آرزوهاش می رسونی اون هم تو رو. و نتیجه اش میشه خوشحالی

برای هر دو.

کاش ما آدما یه کم، کم توقع تر بودیم. نه. ما آدما نه. کاش من یه کم، کم توقع تر بودم.

اینجوری کمتر عذاب می کشیدم و با هر نسیمی خم نمی شدم

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت10:39توسط آیتک | |

سلام بچه ها خوبین

وای نمیدونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود

شرمنده من چندروزی رفته بودم شبستر خنه عمه

بیچاره مهسا تازه فهمیده شرمنده

اگه نگرانتون کردم شرمنده

آبجی ستاره وبلاگت باز نمیشه شرمنده

دوستون دارم

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت10:5توسط آیتک | |

سلام

این پست آخرمه که دارم مینویسم بچه ها شاید با حرفام ناراحتتون کرده باشم معذرت میخوام از همه

خیلی دوستون دارم

حتی حاله نوشتنه این پستم رو هم ندارم

بای واسه همیشه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت21:43توسط آیتک | |

نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو                واسه بوی گل یاس          واسه عطر تن تو

نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو

برای وسوسه چشمای روشن تو

چرا دل تنگ باشم چرا عکس تو ببوسم

چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم

چرا یاد تو بمونم توی که نموندی پیشم

میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم

نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو

یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم

به تو گفتم  بعد از این منو تو غریبه ایم

از حقیقت فاصله خیلی کمه

نه دلم تنگ نشده نه  دل تنگ نشدم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت21:55توسط آیتک | |

سلام آقا نوید

اینو فقط به خاطر شما نوشتم چون بهتون قول دادم

 

الهه برگشته ولی حالش خوب نیست

+نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت9:48توسط آیتک | |

نمیدانم زندگی چیست؟!

اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام !

اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام !

اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست . . .

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت18:50توسط آیتک | |

وای مهدیه وبلاگت باز نمیشه دارم دیوونه میشم

ببین چیکارش کردی

اینجا نوشتم که متوجه شی چرا نمیتوتم بیام

 

جلالی رو دیدی؟(حال کردی چیکار کرد)

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت14:36توسط آیتک | |

سلام بروبچه ها خوبین؟

بچه ها از همه تون ممنون شرمنده کردین

دارم میرم مامان رو بیاریم خونه مرخص شده

دوستون دارم

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت10:53توسط آیتک | |